آیه رهایه

نمیدانم ! شاید پاسخت را ننویسم ، ولی یقین دارم که پرسشت را خوب میفهمم !

من دستهای مهربان خدا را دیدم که از غصه های بی پایان کودکی که

هنوز دروغ گفتن را نمیفهمید کبوتری ساخت که

در آسمان سرزمینم بی غصه پرواز کند !

 مرزی نیست !

فاصله ها در حجم پرطپش نیاز ، هر روز خنده دارتر می شوند !

نماز ...؟!

نماز ، آخرین توقفگاه نیاز من بود !

 بالهایم را ببین ... برای پرواز لحظه ها را با نجوای نسیم وضو میگیرد !

و رهایی آیتی است که پریدن را باور کنیم .

 این تمام آن چیزیست که کودکانه دوستش دارم .

 شاید در هذیانهایم پاسخی یافتی !

شادی

 

در کتیبه داریوش نوشته شده است:

خدای بزرگ است اهو را مزدا،که این زمین را آفرید،که آن آسمان 

را آفرید،که مردم را آفرید،که شادی را برای مردم آفرید ...