پروردگارا سپاس ...

امروز هم سرشارم !

سرشار از رفتن و خواهشی از ایثار ...!

سروش مهربانی لحظه ای افقهای سیاه اندوهم را با طراوتی بارانی بغض می گشاید

ونجوایی جادویی لحظه هایم را به شمیم عاشقی هایت پیوند می دهد

من گم می شوم ...

 ایثار هم ...!

تو می مانی  و من که زائر جاده های توام !

مرا ببخش اگر لحظه های فراوانی را بین ماندن و رفتن به تردید، در خوابم ...!