سروش مهربانی

پروردگارا سپاس ...
امروز هم سرشارم !
سرشار از رفتن و خواهشی از ایثار ...!
سروش مهربانی لحظه ای افقهای سیاه اندوهم را با طراوتی بارانی بغض می گشاید
ونجوایی جادویی لحظه هایم را به شمیم عاشقی هایت پیوند می دهد
من گم می شوم ...
ایثار هم ...!
تو می مانی و من که زائر جاده های توام !
مرا ببخش اگر لحظه های فراوانی را بین ماندن و رفتن به تردید، در خوابم ...!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 22:25 توسط علي رجب پور نخجیری
|
آن شب صورتت را زیر نورماه دیدم ...درهاله ای اسرار آمیز و بی نظیر، پس از آن هرگز فراموشت نکردم ! قاصدک میگفت تمامی بهانه آنشب تو ، من بودم .